ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
28
مجمع التواريخ ( فارسى )
محاربه را برافراشتند و چون فرقهء قاچار استر آباد و كرد چمشگزك كه عمدهء سپاه خراسان بودند و كينهء ديرينه از صفى قليخان در سينهء پر كينه داشتند بنا بر وجهى كه سابق مذكور شد بمحض مقابل شدن هر دو سپاه خود را يك كنار گرفته تن بجنگ در ندادند و پسر صفى قليخان كه در سن شانزده هفده سالگى بود و او كمال علاقه با پسر داشت و در آن جنگ چرخچى فوج شده بود در حملهء اول كشته شد و چون ضابطهء افغان بسبب جرى شدن و مكرر غالب آمدن بر سپاه قزلباش به اين نحو بود كه بمحض ديدن سپاه قزلباش بىتأمل اسپ انداخته خود را بر صف سپاه ميزدند و سپاه مقابل تاب صدمهء ايشان نمىآورد و البته شكست مىخورد در اينجا نيز بعد از شكست خوردن سپاه چرخچى افاغنه بهيئت مجموعى خود را بر قلب سپاه قزلباش زدند و چون در قلب مردم قليلى مانده بودند و باقى همه فرار اختيار نموده افاغنه خود را بصفى قليخان رسانيده او را بقتل آوردند و در باب كشته شدن او چند قول مختلف شنيده شده : يكى آنكه بدست افاغنه در جنگ بقتل رسيد ، دوم آنكه بسبب كشته شدن پسر و شكست خوردن فوج از حدت طبع و غلبهء غضب بعضى از سرداران قاچار و كرد را فحش و دشنام داد و آن جماعت او را بقتل رسانيدند . سيم آنكه چون ديد كه فوج شكست خورده و پسر كشته شده از كمال طيش خود را بر عرادهء باروت انداخته آتش زد و در آتش باروت سوخته گرديد و قول اخير مشهورتر است و اللّه يعلم . فرقهء قاچار و كرد خزانه را تاراج نموده بجانب وطن خود روانه گرديدند و باقى آنچه مانده بود افاغنه تاراج نمودند و بسبب آنكه افاغنه مشغول بتاراج بودند كسى بتعاقب سپاه گريختهء قزلباش نرفت و اسد اللّه خان با فتح و ظفر بهرات مراجعت نمود و چون از اين دو فتح متوالى كه بر فتح عليخان و صفى قليخان يافته بود غرور موفور در كاخ دماغ او راه يافت بعد چندى بخاطر رسانيد كه قلعهء فراه كه هميشه قول